شب نشینی در قانون ...

 

خود ِ من ٬ آنقدر قانون مدار است که در مقابل هر گونه بی قانونی ( که خودم عاملش نباشم ) به هیچ وجه نمی تواند آرام بنشیند ...

و صد البته غیر طبیعی نیست که بی قانونی که خودم عاملش باشم ٬ خودش برایم قانون است ... 

توضیح واضحات :

شب هنگام که باشد ... هنگام ِ قانون ٬ نیست !

شب که شد ... دیگر... قانون هم ٬ همگام با قانون نیست !

هنوز آمار نشان داده یا نه ؟! نمی دانم !

ولی عقل ٬ عملا ً نشان می دهد که احتمال ِ تصادف ٬ حین ِ عبور از چراغ ِ سبز یا قرمز ٬ در هنگام ِ شب ( دیر وقت ) نا برابر نیست !!

 

خاکستری از روزگاری خاکستری !

 

گهگاه ... خوب که نگاه می کنم ...

بیشتر " بد " می بینم و " خوب " نه !

و یا اصلا ٬ اکثرا ... " هیچ " می بینم ... و یا شاید ... " همه " نمی بینم ...

" هیچ " یا " همه " مهم نیست ... دیدن و ندیدن ِ من هم اهمیتی ندارد ... اهمیت در نبودن است ٬ که هست !

پس به جای ِ دقیق دیدن ... با دقت نمی بینم ...

حالی که مانده ... آینده ای که  گذشته ... گذشته ای که هنوز نگذشته ... 

تاریک یا روشن ...

سیاه و سفید ...

یا خاموش است .. و .. یا می سوزد ... ... که خاموش شود ...

... ... ...

و با این همه سیاهی و سفیدی ِ رو به خاکستر شدن ...

شاید ... امروز ٬ همان دیروزیست که فردا حسرتش را خواهی خورد ... ...

 

کشیک می کِشی ... کشیک می کُشی ...

 

بیدار می شوی ... بلکه بخوابد ...

نمی خوابی ... باشد که خواب بماند ...

بیدار می مانی ... تا شاید بیدار نشود ...

اگر بخوابی ... ... ...

اگر نخوابد ... ... ... بیدارت می کند ... تا بخوابد ...

اگر سخت بخوابد ... خواب نداری ... و نخواهی داشت !!

...

آباد نمی شوی ... تا او آباد شود ....

اسیر می شوی ... تا شاید آزاد شود ...

در هر حال که باشی ... ... کشیک می کشی ... ( و در دل ... هزار بار خودت را به هر سو می کِشی و شاید اصلا می کُشی ... ... )

کِشیک می کِشی ... نه برای این که شِکار کنی ... بلکه به اُمید ِ این که شِکار نشوی ... ... ... !!!

و افسوس از آن روز ... که تو از دید ِ شکار ... همواره شکارچی باشی ... حتی اگر شکار ِ خودش باشی ... تو شکاری و او شِکارت ! ( و نه شاکرت ! حق هم دارد شاید !!! ) ... تو ... او را به دید ِ شکارچی می بینی ... و او ... تو را به دید ِ شکارچی ... و انگار که هر دو شکار ِ دیگری هستید ...

تو کوتاهترین دیواری ... و او نیز هم ... و در کار نیست دُزدی ... ... گویا دیوار ها دُزدند ... و دُزد ها دیوار ... ...

پی نوشت :

اگر نفهمیدی چه گفتم ... خدا را هزاران مرتبه شکر بگوی که نفهمیدی ...