دنیای ِ وارونه ...

 

این " حقیقت " نیست که " تلخ " است !

بلکه ... این " دروغ " است که " شیرین " است !

دقّت نکردی ؟!

آنقدر از واژه ی دروغ متنفّریم که اسمش را عوض کرده ایم و می کنیم هنوز ...

دیگر از این به بعد " دروغ " نگو ! ( لا اقل " خالی " ببند !! نه ... اصلا " گول " بزن !!! )

مفهوم ، همان است و با همه ی زشتی ِ مفهوم ... ما آنقدر دوستش داریم که با هر اسمی حفظش می کنیم و حذفش نمی کنیم ...

شب و تاریکی را دوست نداریم ... چراغ روشن می کنیم ! ( چراغ نیست ؟!! ) باز هم دوست داریم یکی دیگر بیاید و بگوید " شب " که نیست هیچ ؛ بلکه " روز " است !! حتّی اگر کسی هم این را نگوید ! ( به زور هم که شده ! ) خودمان به خود می گوییم که " روز " است !!!!

می گوییم دروغ را دوست نداریم !! ولی به وقتش خودمان هم ، خود را گول می زنیم ...

پی نوشت ها ... :

آخ که با این موضوع ، چه حرف ها که می شود زد ... که البته نمی شود زد !! ( شک نکن که اگر حرف ها را می زدم ... حتّی خود ِ تو هم از شنیدنش ناراحت می شدی ... ... ... !!!!

توضیح تا همین حد کافی که ... " غیر ِ بهداشتی " ترین مکان ، در هر ساختمان ... " سرویس ِ بهداشتی " است !!!!!!

... ... ...

حال ، سوال ؟!

تلخ بود یا شیرین ...

 

تو تَن ها ! من تنها !

 

چرکنویس :

گفت : من تو را بسیار دوست می دارم ...

و شاید نمی دانست که خود ِ من ، چقدر از خودم بدم می آید ... 

پیش نویس :

آنقدر اسیر ِ تنهایی هستم که حتّی ... تنهایی هم ، تنهایم گذاشته !

و تو آنقدر اسیر ِ تَن هایی ، که اصلا" ... تنهایی ، یادی از تو نمی کند !

پاکنویس :

من تلاش می کنم تا بلکه ، تنها ، تنهایی را برای ِ خود داشته باشم ...

تو با همه ی وجودت ، به هر قیمتی ... تَن هایی را برای ِ حَذف ِ تنهایی ، حِفظ می کنی ...

کدام یک تَن ها تریم ؟! و کدام تنها تر ؟!

پَس نوشت :

امان از آن همیشگی ها ، که هر گز ، می شوند ...

امان از آن هرگز ها ، که همیشگی ، می شوند ...

پایان نامه :

آغاز ، همواره شروع ِ پایان است ...

امّا ...

پایان ، همواره انتهای ِ آغاز نیست !

 

کار آزمایی = Trial !!!!!

 

من ، کی باشم که به چشمان ِ تو بگویم چگونه ببینند ... ؟؟؟!!!

نه می گویم خوشبین باش و نه می گویم بد بین ! فقط می گویم بینا باش ! چه در رابطه با آدم ها و چه در رابطه با دیگر روابط  و مسائل و اتفاقات در دنیای ِ پیرامونت ...

فقط یه پیشنهاد !

دو دسته آدم انتخاب کن ! ( به هر تعدادی که دوست می داری ) ( به تعداد ِ برابر یا حتّی نا برابر ! )

به یک دسته با خوشبینی نگاه کن و به دسته ی دیگر با بدبینی !

در پایان ( هر وقت که خودت صلاح دانستی ) ... نوع ِ دیدنت را با نتیجه ی به دست آمده بسنج !

از آن به بعد یاد می گیری چگونه " بین " باشی ... " خوش " یا " بد " !

فقط بینا باش !

امیدوارم دیر یاد نگیری ... یا اگر هم دیر باشد لا اقل یاد بگیری ...

پی نوشت :

بر خلاف ِ تصوّر همه ...

 آدم ها به دو دسته ی " خوشبین " و " بد بین " تقسیم نمی شوند ...

بلکه ...

یا " بینا " هستند یا " نا بینا " !!!!

 

خبرنگاری از بی خبری

 

برای ِ با خبری از میزان ِ بی خبری از "..." ، همین بس که ...

عکس را عکّاس با دوربین می گیرد ... ولی در عکس ، نه عکّاس را می بینی و نه دوربین را ... ... !

مگر این که ...

عکس از انعکاس گرفته شده باشد !!

پس نوشت :

آنقدر لالایی برای ِ خواباندن ، حفظ ِ حافظه ام کرده ام که ... تا می خواهم فکر کنم ... می خوابم !!