تو تَن ها ! من تنها !
چرکنویس :
گفت : من تو را بسیار دوست می دارم ...
و شاید نمی دانست که خود ِ من ، چقدر از خودم بدم می آید ...
پیش نویس :
آنقدر اسیر ِ تنهایی هستم که حتّی ... تنهایی هم ، تنهایم گذاشته !
و تو آنقدر اسیر ِ تَن هایی ، که اصلا" ... تنهایی ، یادی از تو نمی کند !
پاکنویس :
من تلاش می کنم تا بلکه ، تنها ، تنهایی را برای ِ خود داشته باشم ...
تو با همه ی وجودت ، به هر قیمتی ... تَن هایی را برای ِ حَذف ِ تنهایی ، حِفظ می کنی ...
کدام یک تَن ها تریم ؟! و کدام تنها تر ؟!
پَس نوشت :
امان از آن همیشگی ها ، که هر گز ، می شوند ...
امان از آن هرگز ها ، که همیشگی ، می شوند ...
پایان نامه :
آغاز ، همواره شروع ِ پایان است ...
امّا ...
پایان ، همواره انتهای ِ آغاز نیست !
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|