چرکنویس :

گفت : من تو را بسیار دوست می دارم ...

و شاید نمی دانست که خود ِ من ، چقدر از خودم بدم می آید ... 

پیش نویس :

آنقدر اسیر ِ تنهایی هستم که حتّی ... تنهایی هم ، تنهایم گذاشته !

و تو آنقدر اسیر ِ تَن هایی ، که اصلا" ... تنهایی ، یادی از تو نمی کند !

پاکنویس :

من تلاش می کنم تا بلکه ، تنها ، تنهایی را برای ِ خود داشته باشم ...

تو با همه ی وجودت ، به هر قیمتی ... تَن هایی را برای ِ حَذف ِ تنهایی ، حِفظ می کنی ...

کدام یک تَن ها تریم ؟! و کدام تنها تر ؟!

پَس نوشت :

امان از آن همیشگی ها ، که هر گز ، می شوند ...

امان از آن هرگز ها ، که همیشگی ، می شوند ...

پایان نامه :

آغاز ، همواره شروع ِ پایان است ...

امّا ...

پایان ، همواره انتهای ِ آغاز نیست !