چون همسفر ِ عشق شدی ... ...

 

وقتی که " با " ، " بی " می شود و یک " ن " اضافه می شود ...

((دوست دارم " با " تو باشم !))

... می شود ...

((دوست "نَ"دارم " بی " تو ، باشم !))

خلاصه این که ...

عشق را باید با " بی " بشناسی " نه " با ، " با " !!

و نتیجه این که ...

دیگر نیستی !!!

 

کشور های کهنه به دوران رسیده vs کشور های تازه به دوران رسیده

 

"معمولا وقتی محصولی در کشوری اختراع می شود ! مردمان ِ آن کشور زودتر از مردمان ِ سایر کشور ها نسبت به آن محصول بی تفاوت می شوند !"

و من تازه فهمیدم که بعضی مردم چرا محصولاتی چون منشور ِ حقوق ِ بشر را در بعضی کشور ها آفتابه هم حسابش نمی کنند !!

پاورقی :

منشور=شورنده ی من !

 

مــــــُـــــجــــــرِم ؟!

 

از تو شاکیَم و به خود مشکوک !!!

و هر دو ، تنها به این خاطر که نیستی ... ... ... !

 

شُعار زدگی ...

 

درسته که با " حلوا ، حلوا " کردن ، دهان شیرین نمی شود ...

ولی انگار با " زهر ِ مار ، زهر ِ مار " کردن ؛ گوش تلخ می شود !!

...

گوشمان از زهر ِ مار و کثافت پُر است !

باز صد رحمت به " حلوا ، حلوا " کردن !

اگر " حلوا ، حلوا " نمی کنی لا اقل " شِکــَّــر پراکنی " نکن !

 

رهایی ...

 

تو که رفتی ، تو خودم رها شدم

بی ثمر بودم و بی بها شدم

تو که رفتی ، تو دلم خاک شدم

عاشق شکفتن از خاک شدم

تو که رفتی تو تباهی ِ خودم بود شدم

گُر گرفتم تو سیاهی ِ شبم دود شدم

تو که رفتی تو سُکون ، باد شدم 

تو شب و سکوت ، فریاد شدم

تو که رفتی نه تو بودی و نه من ! 

نه به سر تنی و نه سری به تن !

تو که رفتی نه هوا ، نه نفسی 

نه مرا شوق قفس ، نه به رهایی هوسی

تو که رفتی دل ِ من به گِل نشست 

تو که رفتی ... ! یادِت ، هنوز هست ...

پی نوشت :

تقدیر بی تقصیر است !

خوب که فکر می کنم ...

می بینم تو اگر جای ِ من بودی نرفته بودی ...

...

و من اگر جای ِ تو بودم ... ... ... می رفتم ...