تو که رفتی ، تو خودم رها شدم

بی ثمر بودم و بی بها شدم

تو که رفتی ، تو دلم خاک شدم

عاشق شکفتن از خاک شدم

تو که رفتی تو تباهی ِ خودم بود شدم

گُر گرفتم تو سیاهی ِ شبم دود شدم

تو که رفتی تو سُکون ، باد شدم 

تو شب و سکوت ، فریاد شدم

تو که رفتی نه تو بودی و نه من ! 

نه به سر تنی و نه سری به تن !

تو که رفتی نه هوا ، نه نفسی 

نه مرا شوق قفس ، نه به رهایی هوسی

تو که رفتی دل ِ من به گِل نشست 

تو که رفتی ... ! یادِت ، هنوز هست ...

پی نوشت :

تقدیر بی تقصیر است !

خوب که فکر می کنم ...

می بینم تو اگر جای ِ من بودی نرفته بودی ...

...

و من اگر جای ِ تو بودم ... ... ... می رفتم ...