گهگاه ... خوب که نگاه می کنم ...

بیشتر " بد " می بینم و " خوب " نه !

و یا اصلا ٬ اکثرا ... " هیچ " می بینم ... و یا شاید ... " همه " نمی بینم ...

" هیچ " یا " همه " مهم نیست ... دیدن و ندیدن ِ من هم اهمیتی ندارد ... اهمیت در نبودن است ٬ که هست !

پس به جای ِ دقیق دیدن ... با دقت نمی بینم ...

حالی که مانده ... آینده ای که  گذشته ... گذشته ای که هنوز نگذشته ... 

تاریک یا روشن ...

سیاه و سفید ...

یا خاموش است .. و .. یا می سوزد ... ... که خاموش شود ...

... ... ...

و با این همه سیاهی و سفیدی ِ رو به خاکستر شدن ...

شاید ... امروز ٬ همان دیروزیست که فردا حسرتش را خواهی خورد ... ...