"ن" و "ن"
صبح ِ زود بود و مثل همیشه از صبحانه عقب مانده بود !
مادرش همانطور که سُفره را از خُرده های نان پاک می کرد ...
به آرامی و با اندوه گفت : به زودی "نون" آزاد می شه ...
هنوز از "خواب" بیدار نشده ٬ با چشمانی خواب آلود ...
لبخندی زد و گفت : خُدا رو شکر ...
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|