زند( گ )انی ...
چشم را بر هم میزنی و باز می شود ... هنوز ثانیه ای هم نگذشته ...
یک سال از عُمر ...
به مجال ِ چشم بر هم زدنی ٬ می گذرد ... و در این فاصله ٬ چه چشم ها که بسته می شود و تا ابد بن بست می ماند ... و تنها راه ِ چشم ها یی که گشوده می شود تا ابد باز است ...
زمانی که ثانیه اش بستریست برای سال ها زیستن یا مردن ...
مرگ ِ راه ٬ تولّد ِ بُن بست است ...
اما ...
... تولّد ِ بُن بست ٬ مرگ ِ راه نیست ...
و در طول ِ این عرض ِ کم ... زندگانی ادامه دارد ...
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|