آنقدر از خود خالیم ... که به راحتی ، از تو پُر می شوم !

با این اوصاف ...

توی ِ تو ، برای ِ من ، تویی !

امّا ...

من ِ تو ، برای ِ من ، من نیست !

توّلد نزدیک است ... و تفاوت فقط در دو نقطه است ، بالا یا پایین ؟!

" کتک " یا " کیک " ؟! کدام را می خواهی ؟!

" دزد " همواره " دزد " بوده و هست ؟ تکرار کنم ؟! خودت که بلدی !

و تفاوت ِ " دزد " و " درد " هم یک نقطه است ؛ این را هم می دانستی ، تکرارش هم لزومی نداشت !

سوخت می سوزد ، امّا به چه قیمتی ؟!!

مثلث ِ آشنای ِ آتش ... گرما ... اکسیژن ... ماده ی سوختنی ...

آتش ، آتش است ...

گرما ، گرماست ...

و اکسیژن ، اکسیژن ...

امّا ... ماده ی سوختنی ... ... ...

 

پس نوشت :

قبل از این که به تکراری بودن متّهم کنی ، کمی فکر کن ، هر چند فکر کردن هم برایت تکراری شده ...