بی خود !
آنقدر از خود خالیم ... که به راحتی ، از تو پُر می شوم !
با این اوصاف ...
توی ِ تو ، برای ِ من ، تویی !
امّا ...
من ِ تو ، برای ِ من ، من نیست !
توّلد نزدیک است ... و تفاوت فقط در دو نقطه است ، بالا یا پایین ؟!
" کتک " یا " کیک " ؟! کدام را می خواهی ؟!
" دزد " همواره " دزد " بوده و هست ؟ تکرار کنم ؟! خودت که بلدی !
و تفاوت ِ " دزد " و " درد " هم یک نقطه است ؛ این را هم می دانستی ، تکرارش هم لزومی نداشت !
سوخت می سوزد ، امّا به چه قیمتی ؟!!
مثلث ِ آشنای ِ آتش ... گرما ... اکسیژن ... ماده ی سوختنی ...
آتش ، آتش است ...
گرما ، گرماست ...
و اکسیژن ، اکسیژن ...
امّا ... ماده ی سوختنی ... ... ...
پس نوشت :
قبل از این که به تکراری بودن متّهم کنی ، کمی فکر کن ، هر چند فکر کردن هم برایت تکراری شده ...
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|