زندگی ؟! ... آزادی ؟! ... و صبر ...
...
شاید با هر نَفَس ، می گفت : ...
زندگی را با تو و از تو شناختم ... و این چنین ... زندگیَم اسیر ِ مرگ است و مرگم اسیر ِ زندگی ... ... ...
...
شاید باید گفت :
از ابتدا ... ... آزادی ، را با تو شناختم و اینچنین اسیرم ... وای به حالم اگر اسارت را با تو می شناختم ... ... ... !
...
این ها ... حرف هایی سنگین ، بر دلم بود ... امّا ...
تقدیم به او که نام و نام خانوادگی و حتّی زندگی اش هر سه ... ... نمادی گویا ، از " انتظار " و " صبر " بود !
تقدیم به او که شاید به تعداد ِ انگشتان ِ دست ، دیدمش ولی ... به ساعاتی فراوان از زندگیم فهمیدمش ...
تقدیم به او که نمی دانم می خوانــَــد یا نه !!! یا اصلا آیا می خواند یا نه !
ولی من نوشتم ...
روحش آزاد و رهاییش شاد ...
"مهدی" "صبری" ...
روحش شاد ...
...
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد