در معامله ... مجهولی بی معادله !!
گفتم : با این تغییرات ِ روز به روز ِ قیمت ، و این بازار موّاج ...
...
چطور انتظار داری نان ، به نرخ ِ روز خورده نشود ؟!!
...
گفت : همه چیز ( به جز چند چیز ِ بی ارزش ! ) روز به روز گرانتر شده و می شود و خواهد شد ...
اگر می توانی باید نان ِ تمام ِ عمر را امروز بخری ...
...
کاغذی برداشت و نوشت ...
( ن )( گــِـر )...( اِنس )( ارز )...( ایم )( بی ج ) + ( ان ) !!!!!
و پرسید :
حل کردنش سخت است یا آسـان ؟!
...
با خود گفتم : انگار آنقدر ریاضی اش ضعیف است که اصلا حساب و کتاب سَرَش نمی شود ...
پَس نوشت :
گفت : ببین چقدر گرون فروشن ! نون رو به قیمت ِ خون ِ باباشون می فروشن !
...
گفت : باز خدا رو شکر که نون رو به قیمت ِ خون ِ باباشون نمی خرن !
...
گفت : باز خدا رو شکر که خون ِ باباشون رو به قیمت ِ نون ، نمی فروشن !
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|