گفتم : با این تغییرات ِ روز به روز ِ قیمت ، و این بازار موّاج ...

...

چطور انتظار داری نان ، به نرخ ِ روز خورده نشود ؟!!

...

گفت : همه چیز ( به جز چند چیز ِ بی ارزش ! ) روز به روز گرانتر شده و می شود و خواهد شد ... 

اگر می توانی باید نان ِ تمام ِ عمر را امروز بخری ...

...

کاغذی برداشت و نوشت ...

( ن )( گــِـر )...( اِنس )( ارز  )...( ایم )( بی ج ) + ( ان ) !!!!!

و پرسید :

حل کردنش سخت است یا آسـان ؟!

...

با خود گفتم : انگار آنقدر ریاضی اش ضعیف است که اصلا حساب و کتاب سَرَش نمی شود ...

 

پَس نوشت :

گفت : ببین چقدر گرون فروشن ! نون رو به قیمت ِ خون ِ باباشون می فروشن !

...

گفت : باز خدا رو شکر که نون رو به قیمت ِ خون ِ باباشون نمی خرن !

...

گفت : باز خدا رو شکر که خون ِ باباشون رو به قیمت ِ نون ، نمی فروشن !