بَعضی ... از "ذ ِلــّـت"ِ دیگران ، چه "لــذّتــی" می برند ...

بَعضی ... از "لــذّت"ِ دیگران ، چه "ذ ِلــّـــتی" می کشند ...

در جایی که تفاوت ِ "لذّت" و "ذلّت" را تنها ، یک جا به جایی رقم می زند ! من یکی ، از جایم ، به هر قیمتی جا می زنم ! و با افتخار این را جار می زنم !!

وقتی با دیدن ِ یک "رُخ" ، "خـَـر" می شوم ! چرا از ابتدا نباشم ؟!!

بعضی از سوختن ، "سرد" می شوند !

و بعضی با سوختن ، "درس" می شوند !

هر دو می سوزند و بعد سرد می شوند ، امّآ بدابه حال ِ آن کس که حتّی "درس" می گیرد ! خود ِ "درس" که از سوختن و "سرد" شدن ، به خودی  ِ خود ، بد حال است !

در چنین جایی من سرد ِ "سرد" ، می مانم ! و اگر به اجبار ، از سوختن بعضی درسی بگیرم ! شاید ... اگر بعضی اجازه دادند ؛ بُغضم شکست و به حال ِ بعضی ، بـِگـِـریَم ...

خلاصه این که : جا در جا ... ... جا زدن ... جابه جایی ... در جا زدن ...

پی نوشت :

کاش می فهمید ... کاش می فهمیدند ... کاش می فهمیدیم ... کاش می فهمیدی ... ماه را اِنــکــار کردی ... آتش را حـِـصار کردی ... کور را بسیار کردی ... ستاره را انبار کردی ... دور را دیوار کردی ... شور را بیمار کردی ... نور ... نور را چه می کنی ؟! ...