دیگر ... آنقدر خود  را می خواهیم ، که نه خدا را می خواهیم ، نه خرما را !!

 

خودمان را امرِ به معروف ، یا بهتر است بگویم معروف می کنیم ؛ و دیگران را نهی از منکر ، یا شاید منکر !!!

...

گوشمان به این حرفها بدهکار که چه عرض کنم ... طلبکار است !!!!

...

می خـــــــواهــــــیم به خـــُــــــــدا پناه ببریم ولی انـــگار بیش از همه ، از خودش می ترسیم !...!...!...!!!!!

...

دیگر افسوس هم نمی شود خورد ...

برای ِ چنین قومی ، افسوس هم حرام است !

ولی غم ... انگار حلال است ... ؟!!؟