خدایا ...

وقتی می بینم با این همه عظمتت ! هنوز هم نمی بینمت ...

احساس می کنم انگار اصلا دوستت ندارم ... آن طور که باید ! ... ...

با ظرفی به این کوچکی چگونه می توان دریا را خلاصه کرد ؟!

ظرف محدود و مظروف ، بود و نبود !!؟!!

انگار ظرفم جُز بهانه ای برای ِ رفع ِ عطشم نیست !

خودت را شُکر که تشنه ام !

وگرنه اگر تشنه نباشم ، مرا با دریا چه کار است ؟؟!! ...

خداوندا ...

همه ی بندگان به یــــــــاری ات نیازمندند ...

تو را به عظمت و مهربانی و عدالتت قسم ! به بهانه ی عـــدالـــت ! یــــــاری ات را از هیچ بنده ای مگیر !

الهی ...

یــــــاری ات را از ما دریغ مدار ... که با هر نابودی و هر نبودی می توان بود و ماند ... امّا بی یـــــــاری ات ، کسی را یارای ِ بودن نیست ... !!!