امان از زمانه !
گفت : عجب زمانه ای شده ! اگر دستت را تا آرنج هم عسل کنی و در حلقش فرو کنی ؛ باز هم گاز می گیرد !!
گفت : اشکال از زمانه نیست ! از دیرباز هم ، هیچ کس از خفه شدن استقبال نکرده !! حال چه با طناب ! چه با دست ! چه با گاز ! چه با آب ! چه با ... ! چه با عسل ! اگر راست می گویی عسل را بده ! خودش می داند چگونه مصرف کند !
پرسید : دیوانه ! با خودت حرف می زنی ؟!!!
گفت : کسی را نمی شناسم که بیش از خودم ، حرفم را بفهمد !
انگار ، دیوانه ، خودش هم نفهمید ، که چه گفته !
راهنمایی :
دست ِ تا آرنج و محدودیت ِ حَلق و گلو را بیخیال !
...
شیرینی ِ عسل را عشق است !!
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|