نوری در شبِ کوری!
نوری در شبِ کوری
ای نورِ اسیرِشب ، چه دورم ازتو
با این همه فاصله ، چه من غرقِ غرورم از تو
یک دَم بِنِگَر زِ من به من ، ای خورشید!
کَز هُرمِ تو سرشار، به عطرِ شِعرو شورم از تو
هر جا که به شب نظر کنم ، آنجایی
در ظُلمَتِ شب ، بهانه یِ شمعِ حضورم از تو
غُربت و ماتمِ شب ، جمله زِ ظُلمت ها بود
شبِ اندوه منم ! لیک منم مستِ سرورم از تو
هر دَم از مسیرِ رفتنم به تو ، نورانیست
افسوس ، که من همیشه در حالِ عبورم از تو
جُمله ، همه چَشمو شمعو جان ، دیده ی توست
ای نور! همه چَشمو دِلِ همیشه کورم از تو
بدونِ نور ، حتّی خودِ شب هم مفهومی نداشت !
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|