بی ریشه ترین با ریشه ی جهان ... ...
درخت ، دانه بود و دانه از درخت ، شکست
این ریشه بود ، که بر جان ِ دانه ریشه بَست
ریشه بود ابتدا ... که پای ِ رویش ِ درخت نشست
خود ، زیر ِ خاک ماند و درخت از کمند ِ خاک گسست
درخت ، قد کشید و به آسمان رسید ونشست ...
تا آسمانی شد ، لب از تمسخر خاکیان نبست !
ریشه از درخت ، دلَش ریش شد و بی صدا شکست
زان پس ، برای دیدن ِ آسمان ، دگر از پا نَنشَست
این شد ؛ که ریشه ، کمر به قتل ِ درخت بست
هر برگ ، یک تَبَر و هر ساقه ، یک تبر به دست !
این بود ؛ آنچه که بود ... و امروز ، شده هست !
جنگل ِ سبز و روشنمان ، چه ساده شد کف ِ دست !
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر محمد
|