تناقض در متناقض نما ! : دیدن یا شنیدن ؟! مسئله اینست ...

 

همیشه شنیده بودم : بخند ! تا دنیا بهت بخنده ...

ولی حالا می بینم : بخند ! تا دنیا ، بالاخره اشکتو دربیاره !!

پس انگار درست شـــنـــیده بودم که : شنیدن ، کِی بُوَد مانند

دیدن ؟!!

...

آخر کدام را باور کنم ؟!

شنیده ها ، یا دیده ها ؟!!

...

 

مُحَرَّم ... راست می گفت ؟!

 

یادشان ، یادگار و گرامی ...

می گفت :

شاید باید ابتدا دل ها ، مَحرَم شوند و بعد مُحَرَّمی !

شاید باید دل ها مُحرَّمی شوند و بعد ، اشکِ دیده

ها مرهمی بر داغِ دل ها شود !

پی نوشت :

فقط سعی نکنیم که گریه کنیم !

سعی کنیم که اگر اشکی می ریزیم ، به خاطِرِ لقمه ی بزرگی که داریم می بلعیم و در

گلویمان گیر کرده ، نباشد !!

ای کاش "یا حسین" را به جایِ شیشه ی عقبِ ماشینمان ، بر شیشه ی جلو ، می نوشتیم که بیش از همه ، خودمان بخوانیمش !! یا بر پُشتِ شیشه ی عقب نمی نوشتیم که لا اقل خودمان ، پُشت و رو ، نخوانیمش !!!!